بعد من این داده را گذاشتم کنار داده های ذهنی دیگری که طی این سالهای اخیر دیده ام... نمادهای فروهری که در ویترین طلافروشیها جای الله سالهای قدیم را گرفته اند و ایمیلهایی که هر روز برایم می آید و انتهایش تهدیدم می کند به اینکه اگر ایرانی هستی این را برای دوستانت بفرست که نتیجه منطقیش این است که اگر نفرستی دیگر ایرانی نیستی... یا اینکه مدام همه از کوروش حرف می زنند و از اینکه چقدر دموکرات بوده و چقدر به آزادی و عدالت و اینها اعتقاد داشته و چقدر ما در زمانش خوشبخت بودیم و از همه مردم جهان سر بوده ایم و بعد یک مرتبه یک سری عرب (که معمولا هم از صفت وحشی و سوسمار خور ازشان یاد می شوند) آمدند و دموکراسی ما را به تاراج بردند و سایر این قصه ها که همه مان خوب از بریم!
به هر حال من نمی فهمم. من این ستیز با فرهنگ های مختلف را در زمانهای مختلف نمی فهمم. مثلا به صرف اینکه در یک دوره ای عربها به ایرانیها حمله کرده اند اصلا به فرض اینکه تمدن ما را نابود کرده اند که نکردند... که اگر تفاخر فرهنگی داشتیم که نداشتیم (که هیچ کس بر هیچ کس تفاخر فرهنگی ندارد و نداشته و نخواهد داشت) عربها آمدند ما را ذلیل کردند که باز نکردند. تاریخ سیر خودش را داشت و من فکر می کنم اگر ایرانیها آن زمان به زعم شما آنقدر آزاد اندیش بوده اند حتما در این فرهنگ عربی چیزی دیده اند که جذب آن شده اند... حتما در آن زبان چیزی یافتند که شد جایگزین زبانشان... اینکه ما به سلام بگوییم درود و به متشکرم بگوییم سپاس هم تاثیری در سیر تکاملی زبانمان نخواهد داشت قاعدتا!
اینکه دائم بشمریم که فرهنگ عربی این عیب را دارد و فرهنگ ایرانی این حسن را هم کمی غیر منطقیست... اگر عربها سنگسار داشتند و زنده به گور کردن ما هم از آتش گذراندن داشته ایم... فقط اشکال کار این فرهنگ اسلامی این است که به هر سنتی ولو غلط یک هاله تقدس می چسباند... که نشود نقدش کرد نشود اصلاح و حذف و جرح و تعدیلش کرد... بیایید ما هم با این ایرانی بازیمان همین بلا را سر سنتهای ملیمان نیاوریم!
خلاصه این ستیز فرهنگی که زمانی گردن ترکها را می گیرد و زمانی گردن عربها را؛ حتی در دوره ای از همین فرهنگ معاصرمان گردن خود ایران باستان را گرفته بود چیزی نیست جز تعصب... گذاشتن دیوان حافظ که یک عالمه بیت عربی دارد و بیشتر از آن واژه عربی به جای قران سر هفت سین پاسداشت فرهنگ ملی مان نیست... یک جور طنز فرهنگی ست... بامزه تر از این جوکهای ترکی و لری و عربی و شیرازی و رشتی و ....
پی نوشت: به نظرم لازم است برای کسانی که مرا نمی شناسند تاکید کنم که من مطلقا تفکر مذهبی و عربی و اینها ندارم!!!
بعدتر نوشت: آخه از راه به این دوری من چه کار می تونم بکنم جز نگران بودن و حسرت داشتن و دل سوختن... کاش فردا صبح که از خواب بیدار می شم میدیدم اینها همه یک خواب طولانی بود... یا اینکه لااقل دیگه فردایی نبود...