اینایی که وقتی بهشون می گی پاهاتو به اندازه عرض شونه باز کن, پاشونو 180 درجه باز می کنن.
اینایی که یه بند از ترویج خرافه در جامعه می نالند اما هفته ای 24تا ایمیل برات می فرستن که "این ایمیلو حد اقل برای 20 تا از دوستات بفرست تا ..."
اینایی که تو قرن 21 هنوز وقتی بهشون چای تعارف می کنی نیشتشونو باز می کننو می گن ایشششالا عروسیت!
اینایی که تو عکس پروفایل، دستشونو مدل شجریان می ذارن رو صورتشون و استاتوس همون پروفایلو یه جمله قصار از حسین تهی می نویسن...
اینایی که چون کاترین کبیر و سینوهه رو خوندن فکر می کنن "تاریخی باز" هستن...
خنياگران باد، وليكن سرگرم قصه هاي ملولند آنان از دردهاي خويش پريشند، آنان سوزندگان آتش خويشند . . .
۱۳۸۹ خرداد ۸, شنبه
ژانرهای جدید
۱۳۸۹ خرداد ۴, سهشنبه
خدایا ما را هم آزاد کن جان بچه ات!
گویا جعفر پناهی را هم خدا آزاد کرد... خدا رو شکر یک روز بعداز اتمام جشنواره کن؛ که یه وقت کسی فکر نکنه تلاشهای مدافعین او در کن باعث آزادیش شد ها!
پی اس: امسال گویا فیلمهای کن قابل دیدن است بر عکس این اسکار نان سنس!!!
ژانر شناسانگی من!
جلال سمیعی که ژانر شناسی را راه انداخت من هم یه چند پستی براش نوشتم و فرستادم... بعدها دیگه ژانرهاموننوشتم و هی یادم رفت... همین الان اما در حین وبگردی به یه ژانر وبلاگنویسانه بر خوردم:
اینایی که الزاماً و مداماً باید تاکید کنند که در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره آهسته روح را در انزوا می خورد و می تراشد... ( یا اینایی که از هدایت فقط جمله در زندگی .... شو بلدن!)
این هم چندتا از ژانرهایی که همون وقتها نوشتم:
-اینهایی که وقتی برای اولین بار می خواهند با دوست دخترشان حرف سک.س.ی بزنند نمره تنظیم خانواده اش را می پرسند.
-اینهایی که معتقدند عربها ملخ خور،یهودیها نجس، افغانیها دزد و قاتل و عقب مانده و آلمانیها نژاد پرستند.
-اینایی که برای ویزای امریکا سفره ابوالفضل پهن میکنن.
-کلا اینایی که سفره ابوالفضل پهن می کنن.
-دامادهایی که تو عروسی 47تا عکس تکی می گیرند.
-اینایی که وقتی کراوات می زنند مودب تر میشن.
-اینهایی که چون از فیلمهای دیوید لینچ هیچی نمی فهمند معتقدند نابغه است.
-اینایی که معتقدن دیپلمه های زمان شاه با سوادتر از فوق لیسانسای الانن.
-سیاست مدارانی که ژست عکسهای انتخاباتیشان، آدم را یاد صمد و انگشتش می اندازد...
-اینهایی که فکر می کنن گلشیفنه فراهانی بزرگترین افتخار جامعه ایرانیه...
-اینایی که تا بهشون میگی وبلاگ داری میگن شنیدی میخوان وبلاگ نویسا رو اعدام کنن؟
-اینایی که 84 جور جراحی زیبایی کردن اما از آمپول زدن می ترسن.
در آداب سبزی
آخه یکی پیدا نشد تو اون همه جمعیتی که داد می زدن بیکاری بیکاری به این آدم بگه مرد حسابی آخه تو سیدی که شال سبز می اندازی؟ جنبش سبزی ای؟ یا چی ای؟ نکنه فکر کردی ملکه بریتانیا هستی که مثلا اگه گروه های موزیک پانک و راک ان رول رو تو جشن های سالگرد پادشاهیت دعوت کنی وجودشون و آرمانهاشون تو فرهنگ جذب کننده لیبرالیستیت {!} مضمحل می شه و خیال تو هم راحت...
به قول این زهرا رهنورد، اینا خودشون هی آتیش مخالفت اونا رو باد می زنن خودشونم حالیشون نیست! (نقل به مضمون) خلاصه کاش یکی تو اون همه صدا می گفت برادر تو برو همون چفیتو بنداز، سبز بودن، رنگ داشتن و امید داشتن رو بذار برای اونایی که کمتر می ترسن...