۱۳۸۹ خرداد ۴, سه‌شنبه

ژانر شناسانگی من!

جلال سمیعی که ژانر شناسی را راه انداخت من هم یه چند پستی براش نوشتم و فرستادم... بعدها دیگه ژانرهاموننوشتم و هی یادم رفت... همین الان اما در حین وبگردی به یه ژانر وبلاگنویسانه بر خوردم:
اینایی که الزاماً و مداماً باید تاکید کنند که در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره آهسته روح را در انزوا می خورد و می تراشد... ( یا اینایی که از هدایت فقط جمله در زندگی .... شو بلدن!)

این هم چندتا از ژانرهایی که همون وقتها نوشتم:

-اینهایی که وقتی برای اولین بار می خواهند با دوست دخترشان حرف سک.س.ی بزنند نمره تنظیم خانواده اش را می پرسند.

-اینهایی که معتقدند عربها ملخ خور،یهودیها نجس، افغانیها دزد و قاتل و عقب مانده و آلمانیها نژاد پرستند.

-اینایی که برای ویزای امریکا سفره ابوالفضل پهن میکنن.


-کلا اینایی که سفره ابوالفضل پهن می کنن.


-دامادهایی که تو عروسی 47تا عکس تکی می گیرند.

-اینایی که وقتی کراوات می زنند مودب تر میشن.

-اینهایی که چون از فیلمهای دیوید لینچ هیچی نمی فهمند معتقدند نابغه است.

-اینایی که معتقدن دیپلمه های زمان شاه با سوادتر از فوق لیسانسای الانن.

-سیاست مدارانی که ژست عکسهای انتخاباتیشان، آدم را یاد صمد و انگشتش می اندازد...

-اینهایی که فکر می کنن گلشیفنه فراهانی بزرگترین افتخار جامعه ایرانیه...

-اینایی که تا بهشون میگی وبلاگ داری میگن شنیدی میخوان وبلاگ نویسا رو اعدام کنن؟

-اینایی که 84 جور جراحی زیبایی کردن اما از آمپول زدن می ترسن.


بدیهی است که خیلی از اینهایی که ها خودم هستم!

۳ نظر:

baher گفت...

khosham mioomad o miad o khahad oomad.
doost daram bazam jeanre benvisi

محکوم گفت...

اون ژانر اولیه فکر می کنم در مورد من صدق می کنه.

علی. گفت...

عالیه!
خیلی عالیه!
از تمام ژانرها خوشم اومد!