از زمانی که حقوق من به عنوان یک آدم- بزرگ توی خونمون به رسمیت شناخته شد، خریدن ماهی قرمز و چیدن هفت سین هم شد کار من. همیشه هم مامان غرهایی می زنه به این مضمون که الان چه وقت ماهی خریدنه؟ طفلکی تا عید می میره. یا اینکه این ظرفا حیفن برای هفت سین و غیره. پارسال شب عید که پاشدم عین دیوونه ها راه افتادم تو خیابون و همه کارهای شب عیدی رو ول کردم و یکی دو ساعت قبل از سال تحویل با چشمای پف کرده قرمز رسیدم خونه و همه باهام دعوا کردن که کجا بودی و همین بهانه خوبی دستم داد برای موندنم توی اتاق تا فردا صبحش، تنها سالی بود که هفت سین رو من نچیدم. امسال باز هم هفت سین رو خودم می چینم، خیلی خوبه که امسال داره تموم می شه. ذوقم از همیشه بیشتره برای شروع سال جدید....
خنياگران باد، وليكن سرگرم قصه هاي ملولند آنان از دردهاي خويش پريشند، آنان سوزندگان آتش خويشند . . .
۱۳۸۹ اسفند ۱۵, یکشنبه
۱۳۸۹ اسفند ۱۱, چهارشنبه
مژده دهید باغ را
سخت مراقبم این روزها. مراقب روزهایم. این روزهای اسفند برزخند برایم. خطی کشیده ام دور خودم. درون این خط آرام است. سخت مراقبم که هیچ نا ارامی ای وارد محدوده ام نشود. تمام اضطراب ها و ترس ها را بیرون خط جا می گذارم. دارم یاد می دهم به خودم که زندگی را مرز بندی کنم. تا یک روز معلوم برای دیگران تعریف کنم که روزهای بدم را کجا جا گذاشتم. کجا تمام کردم. کجا وارد آرامش شدم. سخت مراقبت می خواهند این روزهایم. سخت مراقب مرزهای روزهایم شده ام.
اشتراک در:
نظرات (Atom)