تمام سهمم از تعویض آن کتابخانه پر ابهت قدیمی شده دو تا تخته یک متری روی دیوار. حالا من باید کتابهایم را نه به سلیقه ام که با در نظر گرفتن اولویت فضایی در 200 سانتیمتر جا بدهم. این شده که جز کتابهای نخوانده و هدیه گرفته شده و آنها که من را یاد آدمهای به خصوص می اندازند، بقیه قرار است در کارتون هایی غیر قابل دسترس زیر تختم خاک بخورند. تازه مجبورم حسابِ کتابهایی که در آینده می خرم را هم داشته باشم. هی فکر می کنم سختتر از انتخاب بین کتابهای موجودم، انتخاب کتابهایی است که از این به بعد می خرم. اون هم من که شهره شهرم به خرید چیزهایی که یا نیازی بهشان ندارم یا جای نگهداریشان را.
خنياگران باد، وليكن سرگرم قصه هاي ملولند آنان از دردهاي خويش پريشند، آنان سوزندگان آتش خويشند . . .
۱۳۸۹ اسفند ۴, چهارشنبه
۱۳۸۹ بهمن ۲۷, چهارشنبه
آمدم
من برگشتم بعد خیلی وقت... حالا انگار تنها تفاوت با قبل رفتنم اینه که وبلاگم که چه عرض کنم کل سرویس پرووایدر وبلاگم و گودر فیلتر شده من وی پی ان ندارم و دارم با این اولترا فلان ها وبلاگ آپدیت می کنم و کلی ایمیل نخونده دارم و یک گودر خیلی بیشتر از هزار و یک عدد وسواس که وقتی ایمیل و آیتم نخونده داشته باشد می شود مثل اینهایی که پایشان قطع شده اما کف همان پایشان می خوارد. خلاصه الان من معتادیم که بعد از یه دوره ترک می خواد کنترل شده مواد مصرف کنه! بعله!
اشتراک در:
نظرات (Atom)