۱۳۸۹ مهر ۹, جمعه

آخه هوم سیک شدنت دیگه چی بود پسر؟

لعنت به این غدد اشک ساز که وقتی شروع می کنه دیگه حریفشون نمی شی... از همین یک ربع پیش که یک ویدئو تو voa دیدم از بچگی های حسین درخشان تا حالا سرم درد می کنه، چیزی تو گلوم گیر کرده و پایین نمیره... مگه این غم نوستالژی که می گن نباید شیرین باشه... پس چرا جای این نوستالژی یه جایی تو گلوی من درد می کنه؟
ما آدمهایی که دهه 50 و 60 شد بچگیمان... و تمام امیدمان به یزرگ شدن بود... به اینکه شاید ما هم یک شبه مثل سیندرلا یا گربه های اشرافی هپی لی اور افتر بشیم... پیانو بزنیم و با آن لباسهای رنگی برقصیم و ببوسیم و بوسیده شیم. نشد که نشد... بیاید بس کنیم. بیاید بپذیریم که قصه های شاه پریون برای ما نوشته نشده بود. بیاین دست برداریم از این خودخواهی مازوخیستی و با حفظ بقا به هر نحو ممکن مقابله کنیم. شاید یه روزی تو آینده خیلی دور آدمهایی اینجا ساکن شدند نه از نسل و نژاد ما... کسانی که شاید جرمهاشون به مراتب پیچیده تر باشه از عشق و اندیشه و زندگی!

۱۶ نظر:

ICE گفت...

like

حیاط خلوت گفت...

همیشه منتظر بودم بزرگ شم تا یه اتفاق خاص بیفته. هنوز که هنوزه با اینکه راهم تا حدی معلوم شده اما هنوزم از خودم می‌پرسم می‌خوای چه کاره بشی؟!

نوستالژی‌های ما اونقدر رویایی بودن که واقعیت جاری رو از یادمون ببرن.

و واقعیت بیرون اون رویاها، اونقدرا پر از موسیقی و رقص و عشق نیست.

نوشته تو دوست داشتم

روهام گفت...

«بیاین دست برداریم از این خودخواهی مازوخیستی و با حفظ بقا به هر نحو ممکن مقابله کنیم.» من چند بار این رو خوندم ولی احتمالا ایراد از گیرنده است چون متوجه نشدم.
حسین درخشان البته اگر یادت باشه به اعتماد دفاع های جانانه و سینه سپر کردن های احمقانه ش برای احمدی نژاد بود که به خودش جرات داد بلند شه بیاد ایران که این هم شد نتیجه اون حماقتش. واقعا از ته دل امیداوارم هر چه زودتر آزاد شه و از شکنجه خلاص.

کیامهر گفت...

چی بگم
وقتی عشق و اندیشه زندگی جرم باشه
اصلا چی می تونم بگم؟
کیامهر

ققنوس گفت...

سلام خنياگر گرامي ...
عرض كنم كجا برقصيم ؟ كجا ببوسيم؟ كيو ببوسيم؟
آدمايي كه تجارت دل مي كنن و دلشون كاروانسراست؟خسته ام خنياگر ...

خنیاگرباد گفت...

@ روهام: به نظرم این میل مفرط ما به ادامه نسل و تنازعمون برای بقا یه جور خودخواهی مازوخیستیه. خودخواهانست برای اینکه یه عده آدم بیگناه بی چاره عین خودمونو وارد بازی کثیف زندگی می کنه... و مازوخیستیه چون ما هم تو پروسه به وجود اومدن و بزرگ شدن اون بچه هایی بدبخت هیچ لذت و شادی و آسایشیو به دست نخواهیم اورد!

خنیاگرباد گفت...

آها ضمنا راجع به حسین درخشان هم... نظر من اینه که اون دفاعیات از احمدی نژاد همه به خاطر همون هوم سیک بودنش بود و برگشتنش به ایران و دیدن خونواده و شهر و چمی دونم این مزخرفات!

شاسوسا گفت...

سنگین تر از عشق و زندگی و اندیشه چیزیم میشه باشه؟

علی. گفت...

از تو دیگه انتظار این حرفا رو ندارم!
اگه بخوای حسین درخشان باشی و زندگی رو واسه خودت پیچیده کنی، دیگه قصه سیندرلا برات شیرینی خودشو از دست خواهد داد!
آدم حساسی مثل تو که زندگی رو شبیه ادبیات می بینه نباید شیرینی سیندرلا رو تو دلش از دست بده!
زندگی به همین سادگیه!
لطفا.....!
لطفا.....!
لطفا.....!
ذهن خودتو قاطی پیچیدگی های یه سری آدم احمق نکن، خودتو از کلاف اونا رها کن،
(ببخشید) گور بابای همه شون!
زندگی هنوز هم شبیه ادبیاته!
باور کن!
لطفا باور کن!

علی. گفت...

راستی دو تا نکته دیگه!
نکته اول:
باور بکنی یا نه، من الان دارم توی همون رویایی که 10 سال پیش داشتم زندگی می کنم!
و فکر می کنم تا ده سال دیگه به رویای امروزم میرسم!
من آدمی هستم که خودش سرنوشت و زندگیش رو می نویسه!
با این نوشته ای که تو نوشتی پس احتمالا من آدم نیستم و یه گونه نادری از حیات هستم!

نکته دوم:
پوسته جدید مبارک! برای ایجاد حس تنوع خوبه، اما بنظرم دو تای قبلی از این بهتر بودن!

محمد صفاري گفت...

راستش بچه هاي الانم مثل ماها تمام اميدشون بزرگ شدنه، منتها بر خلاف ما سيندرلا و گربه هاي اشرافي نميبينن و نميخوان به قول تو هپي لي اور افتر بشن، بلكه ميخوان مثل قهرماناي كارتوناي امروزيشون زودتر بزرگ شن و بتونن نصف دنيارو با اسلحه هاي عجيب و غريبشون تار و مار كرده و بقيه رو هم چوب به ماتحتشون فرو كنن :)) خدارو چه ديدي، حالا شايدم تونستن خب... خلاصه ما در آخر اعلام ميكنيم كه هيچ گونه علاقه اي به حفظ بقا نداريم و در عين حال به ساكن شدن آدمهايي كاملن غير از نسل خودمان و با زندگي خيلي بهتر از خودمان در آينده اي دور يا نزديك در اينجا سخت اميدواريم
پ.ن: من اصلن نميدونم حسين درخشان كي هست! اي خدااااا، آخه چرا من انقدر از مرحله پرتم خب؟

طلوع گفت...

من ماجرای درخشان رو باور نمی کنم هرچی فکر می کنم میبینم یه جای کار میلنگه.
با حرفات واسه تداوم نسل موافقم اما باید امید داشت.تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته...

محکوم گفت...

بیاین دست برداریم از این خودخواهی مازوخیستی و با حفظ بقا به هر نحو ممکن مقابله کنیم
موافقم باهات و الان مدت زیادی که درگیرشم.

ققنوس گفت...

سلام خنياگر عزيز .عرض ادب و ارادت ...

خنیاگرباد گفت...

@ طلوع: چیشو باور نمی کنی؟

@شاسوسا: به عنوان جرم عرض شد وگرنه در پیچیده بودن این مفاهیم شکی نیست...

صنم گفت...

چه میشود اگر اهی کمی شادمانه بنویسیم؟و یا کمتر غمگنانه؟چه میشود اگر گاهی به دوران کودکیمان بازگردیم و خیالمان نباشد جز چارتا مشق ننوشته؟چه میشود