۱۳۸۹ دی ۲۹, چهارشنبه

عنوان ندارد سردرد دارد...

هی تب می کنم هی لرز. هی دیفن هیدرامین می خورم و ادویل. می خوابم. باز تب می کنم بعد چند ساعت... به کسی نمی تونم زنگ بزنم صدام در نمیاد. مامان نمیدونم از کی شنیده که وقتی یکی آنفولانزا می گیره باید اسفند دود کرد تو خونه که محیط ضد عفونی بشه. بعد من هی نفسم بالا نمیاد دیگه. بیرون سرده و نمی شه بیرون رفت. امروز کلاسم هم کنسل شد... معلم عزیزم که ما رو مریض کرد خودشم هنوز مریضه طفلکی... سرم درد می کنه و سنگینه... کتابایی که می خوام بخونم و گذاشتم جلوی چشمم مثل آیینه دق! دیروز یه نصفه صفحه ترجمه فارسی انگلیسی کردم جونم در اومد آخرشم یه عالمه غلط غولوط داشت. دیگه زیاده غری نیست... کاش می تونستم تا شنبه یه کله بخوابم...

۲ نظر:

ياس وحشي گفت...

درود بسيار...
چقدر غر و چقدر خوب ...
اصلا اين غرها مي چسبند !!
ايشالا كارهايتان بهتر انجام خواهد شد.

ياس وحشي گفت...

خوب مي شويد زودتر .///ميدانم.