۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه

رویا می بافیم گور بابای واقعیت!

ما بی صبرانه نشسته ایم که تدی دنیلز به سرعت از شاتر ایلند برگرده با مدارکی علیه آزمایشهای نافرم دکتر کاولی و آخرش انتقام زنش رو هم از اون لیدیس نامرد بگیره... من تو این فیلما دنبال قهرمان می گردم... قهرمانی که حتی اگه میگرن داره و توهم می زنه بازم آخرش یه جایی یه راهی پیدا می کنه برای نجات رویاهای ما و خودش! همینه که هست زورم می رسه رویاهام که دیگه مال خودمه!

با تشکر از اینکه مارتین جونم، قهرمان ما رو اینبار کاملا دیپارتد نکرد و شانسی داد به رویاهای ما!

سر فرصت احتمالا بیشتر می نویسم از شاتر ایلند... فعلا برم این فینال خنثای بی مزه رو ببینم!

۵ نظر:

نيرواناي گمراهي گفت...

منكه چيزي از موضوع سر در نياوردم چون اصلا نديدم اين شاتر آيلند سركار رو، ولي به هر حال حتما شما يه چيزي بيشتر از ما ميدوني كه ميگي ديگه...

محکوم گفت...

اینایی رو که گفتی من نمی شناسم. ولی کلا رویات رو بباف.واقعیت چنگی به دل نمی زنه

شاسوسا گفت...

چقدر آدم!!!!!!!!!

اسطرلاب گفت...

به ما هم سر بزن...

علی. گفت...

پس هنوز هستی!
خوشحالم!