باز هم سر درد ناشی از خاطراتی که در شرایط عادی هیچ آدم نرمال و سالمی رو اذیت نمی کنه... اصلا کی یادش می مونه که مثلا از فلان اتوبان یک بار رد شده اونم با کی. یا فلان فروشگاه بهانه ای بود برای اولین دیدار یک نفر... بعد همین ها باعث بشه که بعد از 20 سال اون آدم تبخال بزنه!
اگر خدایی بود؛ اگر این امکانات و پتانسیل ها و شانسهایی که ما داریم اسمش می شد نعمت؛ اونوقت سلامت عقلی نعمت بزرگتری بود یا مرگ!؟
اگر خدایی بود؛ اگر این امکانات و پتانسیل ها و شانسهایی که ما داریم اسمش می شد نعمت؛ اونوقت سلامت عقلی نعمت بزرگتری بود یا مرگ!؟
۵ نظر:
آره هست همچین آدمی که ریزه کلمات و ثانیه ها یادش بمونه و تازه هی مدام استفراغشون کنه و باز بخورشون..روزی 1000بار!!!!و با اینکه تو 7 پشتشون سابقه ی تبخال نیست با کوچیک ترین فشاری تبخال بزنه!!!!اصلا این غربه تهران نباید هیچ وقت ساخته می شد ..گوشه گوشش زجره!آره هنوزم هست همچین کسی!
اینکه خاطرات ادمو اذیت کنن بهتر از بی خاطره بودن.بی ارزو بودن و بی حوصله بودن از همه چیزه.
بي همه چيز بودن، از همه چيز بهتره...
اگر خدایی بود .... ولی افسوس ...
خوب گرفتم چی گفتی!
خدا هست، تو نیستی!
ارسال یک نظر