۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه

نبش قبر این جنازه های آشفته

هی نشسته ام دارم وبلاگ آدمهای مختلف رو می خونم. نه که همین الان ِالان؛ کلا. با یه وسواس خاص خودم. یعنی پستهاشون و کامنتهاشون و بعضا آرشیوهاشونو.گاهی فکر می کنم اگر کسی وبلاگ خودم را به این شکل می خواند ازش متنفر بودم... اما دست خودم نیست... یه جور وسواس احمقانه ذهنیه برای شناختن این آدمهایی که تو وبلاگستان فارسی می نویسند. اکثر آدمهایی که من می خوانمشان، نوشته هاشون پر است از آشفتگی... پر از بی ثباتی. آشفتگی ای که به شکلهای مختلفی بروز می کنه. از غزلهای عاشقانه ای که بازنمای شکست های عشقی ست بگیر تا حتی غر غرهای روشن فکرانه تر از بی هویتی و روزمرگی و غیره.
اما بعضی ها خوشحال می نویسند. از زندگی خوبشان و بعضا از کسی که به ش عشق می ورزند. به زبان خودشان روی این آدم و روی آن احساس اسم می گذارند. اگر سابقه دار باشند توی این فضای مجازی وشما حوصله خواندن آن سابقه ها را داشته باشید می بینید اینها هم یه زمانی پر بودند از آشفتگی هایی که به شکلهای مختلف بروز می کرد...
حالا من مونده ام بین دوتا سوال اینکه یه دغدغه زمینی مثلا یه عشق یا هر نوع دیگه ای از دل مشغولی واقعا راه حل اساسیه؟ یا اینکه یه مسکن موقتیه برای فراموش کردن این بی ثباتی هامون... که حتی دیگه بعد از یه مدتی اثرش رو از دست می ده؟

۱۲ نظر:

محکوم گفت...

این دغدغه ها زمینی یا عشق یا هر چیز دیگه فقط بهانه است. بهانه ای برای زندگی کردن و ادامه دادن. آدما همیشه هر وقت خسته میشن و کم میارن باید یه بهانه ای داشته باشن برا زندگی. یکی بهانش میشه عشقش. یکی بچه اش . یکی آرزوهاش . خلاصه هر کی خودشو یه جور مشغول می کنه. اگر نکنه میرسه به همون پوچی و آشفتگی.

نيرواناي گمراه گفت...

به نظرم همون آدمهايي كه ميگي خوشحال مينويسن و دليلشم به داشتن يك دغدغه ي زميني ربط دادي، باز هم همون آشفتگيهاي من و تو و خيليهاي ديگه رو درونشون حمل ميكنن فرانك، منتها اين دلمشغولي زميني و به طور ويژه و خاص، داشتن يك عشق زميني، فرصتهاي بيشتري براي داشتن يك نوع زنگ تفريح روحي، براي فراموش كردن اون آشفتگيها و تنها موندن با خودشون و روحشون و عشقشون رو هرچند موقتي بهشون ميده، و با اين زنگ تفريحهاي موقتي و نيرو گرفتن از اونا توان بيشتري براي هندل كردن آشفتگيهاشون و شايد روندنشون به لايه هاي زيرين روحشون پيدا ميكنند، ولي به نظرم دغدغه ي زميني پيدا كردن، راه حل نهايي نيست...

بي پدر خودشيفته گفت...

احساس مي كنم سوالت رو از منظر غلطي پرسيدي. يعني اينكه فرضت رو گرفتي اينكه آدما آشفته اند و اين حتماً ربطي به مسكن داره و اين مسكن حتماً ميتونه عشق باشه. چرا اينطوري بهش نگاه نكنيم كه آدما آشفته اند چون بي تجربه و جوان اند. بعد كه پخته ميشن ديگه عاشق نميشن. عشق از عدم شناخته. از جهالته. اينكه بتوني آدمي رو كه 98 درصد بدنش آبه دوست داشته باشي خوب جهالته ديگه.

خنیاگرباد گفت...

@خود شیفته: والا من کلا با قید حتماً مشکل دارم! نه من نمی گم حتما... بحثم این نیست که اصلا عشق چیه و از چی ناشی میشه... حتی باهات خیلی هم موافقم که عشق اگر واقعیت داشته باشه هم از جهالته... من گفتم اسمشو هر چی می خوای بذار: بگو عشق. بگو دوست داشتن... اصلا بگو پارتنرشیپ هر چی... راستش خودمم هر چی فکر می کنم می بینم که با محکوم موافقترم... این زندگی کوفتی احتیاج به یه باری داره... باری که قابل تحملش کنه. حالا این بار برای هر کسی تو هر شرایطی یه چیزیه!

Nader گفت...

:)
سلام :) یعنی که آمدم خواندم و حظ بردم.

علی. گفت...

من جواب این سوال رو به خودم دادم!
میتونم به تو هم بگم اما ترجیح میدم جوابشو خودت پیدا کنی!
البته جوابم رو کمرنگ توی تمام نظرات قبلیم نوشتم!
این یه سوال اساسیه!
این دقیقا همون چیزیه که تو کم داری!
اگه این مسئله رو با خودت حل کنی، به راحتی میتونی جواب مطلب قبلی خودت که میخوایتی خودت را "جاج" کنی هم بدی!
امیدوارم جوابشو پیدا کنی.
تا حالا معنی واقعی آرامش رو حس کردی؟
امیدوارم به ارامش برسی.

شاسوسا گفت...

تو میدونی این حسه ابهام و گیجی چه لذتی داره؟تاحالا لمسش کردی؟

خنیاگرباد گفت...

من تقریبا تمام زندگیمو با ابهام و گیجی گدروندم... اما لذدددت؟ نه واقعا تا حالا برام لذت بخش نبوده این آشفتگی!

ICE گفت...

مرسی که اومدی.لینکت میکنم تا یادم بمونه بخونمت.

ICE گفت...

مرسی که اومدی.لینکت میکنم تا یادم بمونه بخونمت.

شاسوسا گفت...

آره لذت داره که هی گیج بخوریو با سر بری توو دیوار...1لذت مریض گونه!من عاشقه این لذتای مریض گونم...اما ابهام یه حسی که وقتی رو ابرایی تجربش میکنی..توو اوجه آگاهی نا آگاهی!!!!

شاسوسا گفت...

اما آشفتگی...آشفتگی...حسی که یه کلاغ موقعه ازدست دادنه آشیونش داره...این هم لذت داره اما وقتی با آگاهی باشه در کل اینو بگم من سعی کردم از همه چیز از هر چیزو ناچیز..حتی خوب یا بد حتی سفید یا سیاه یا نه خاکستری...لذت ببرم!همین!