۱۳۸۹ شهریور ۱, دوشنبه

وقتی گوشهای من نقد می کنند!

تقریبا خیلی ها می دونن که من از تلویزیون متنفرم... نه که بگم فقط از این تلویزیون دولتی ی سانسورچی یه طرفه ی ایدئولوژیک ِ... که کلا از پدیده تلویزیون. به نظرم تو دنیای رسانه های اینتراکتیو عقب موندگی محض ِ چسبیدن به مس مدیا، حالا غرض از این برائت نامه اینه که بگم من از سریال هایی که تو این تی وی پخش بشه هم بدم میاد... در اکثر مواقع.. اما از وقتی به این اتاق جدید نقل مکان کردم که تلویزیون چسبیده به جداره خارجیش! مجبورم سریالهای مورد علاقه مامان رو بشنوم.... نشون به اون نشونی که توی یکی از این سریالها با لهجه اصفهانی حرف می زنن بازیگرا... بگذریم از اینکه غیر اصفهانیهاشون واقعا بد حرف می زنن اما بپردازیم به اصل ماجرا در باره قصاص و رضایت گرفتن اولیای دم و کلا بحث اعدام....

اصل داستان به نظرم واقعا خوبه. همین صحبت از اعدام و قصاص و بخشش خودش یه قدم به جلوئه تو این وانفسای رسانه ای. اما نحوه طرح داستان... اولا من نفهمیدم چه لزومی داشت که مقتول از یه شهر با یه لهجه خاص باشه و قاتل و خونوادش از یه شهر دیگه با یه لهجه دیگه... با یه فرهنگ دیگه و طبق روال معمول صدا و سیما هم قاتل (شر) تهرانی و پولداره و خانواده مقتول اصیل و شهرستانی و نوستالژی و غیره... این از این.
کاراکترهای داستان لا اقل اینجا منظورم قاتله تا پیش از ارتکاب قتل خیلی باور پذیره. یه جوون که عصبانیه توی یه حادثه می رسه به یه آدم دیگه که اتفاقا اونم عصبانیه... با هم درگیر میشن و خیلی اتفاقی یکی از اینا (تو واقعیت اصلا فرقی نداره کدوم یکی) می زنه یکی دیگه رو می کشه... و اینجا بزرگترین ضعف قانونیمون مطرح مشیه که این قتل رو عمد فرض کرده. یعنی یه آدم کاملا معمولی بدون هیچ قصد قبلی یه عمل کاملا تصادفی انجام میده. مثلا هول دادن یا حمله کردن با یه وسیله ای که نوعا کشنده نیست... بعد بوم قانون ما یهو این آدمو قاتلش می کنه...
از اون بدتر اینکه تو قانون سرنوشت این آدم سپرده نمیشه به هیئت منصفه یا علم قاضی یا هر مرجع بی طرف دیگه... سرنوشت این آدم سپرده میشه به دست یه سری آدم زخم خورده عصبانی دیگه که عزیزشون رو از دست دادن و طبیعیه که انتقام حو باشن... این به نظرم اوج بدویته...
اما بعد از قتل، سریال اومده این قاتل بیچاره ای که احتمالا تو واقعیت کلی عذاب وجدان داره چون یه آدم معمولیه نه یه مجرم سابقه دار رو طوری نشون می ده که انگار مثلا طرف قاتل بالفطره بوده فرار کرده رفته یه جا قایم شده بعد داره از صبح تا شب فوتبال می بینه و همش نگران اینه که اسمش تو تیم چی چی نبوده! بدتر از اون تصویریه که از خانواده ش ارائه می شه... آدمهایی که مرگ مقتول براشون هیچ اهمیتی نداره و فقط به فکر رضایت گرفتن و فراری دادن بچشونن...و چون پول دارن می تونن هنرمندا و آدمای معروفو جمع کنن برای رضایت گرفتن...
فرض غلطی که این سریال داره همون فرض غلط قانون ماست... توی واقعیت اگه یه لحظه برگردیم به صحنه قتل... با یه اتفاق ساده و کوچیک جای قاتل و مقتول می تونه عوض بشه... حالا تو قانون ما به صرف اینکه دو تا آدمی که در یه جایگاه قرار داشته ن اما بر اثر یه اتفاق خیلی ساده جاهاشون عوض شده و حالا متاسفانه یکیشون از بین رفته، سهوا، میاد اون یکی رو عمدا می کشه! خوب بابا اینم قتله... البته عمدی تر از اون یکیه!
اگه احیانا یه جاهایی از سریال رو غلط تعریف کردم ببخشید... من این سریال رو نمی بینم. می شنوم! اما برداشتم ازش این بوده که داره این جریان انتقام جویی رو دامن می زنه... البته که من معتقدم این انتقام جویی تا حد زیادی طبیعیه. همون طور که گفتم مشکل از قانونیه که سرنوشت یه آدم رو می سپره دست یه مرجع ناعادل...

۱۶ نظر:

نيرواناي گمراه گفت...

آخه عزيز من، تو از سريالاي تلويزيون عزيز و گل و بلبلمون، تازه اونم در ماه به شدت مبارك رمضان، توقعي بيشتر از اين داشتي؟! حالا باز خوبه كه تو فقط گوشت درگيرشه و لااقل چشمات خلاصن

ناشناس گفت...

من که نه دیدم و نه شنیدم ولی الان خوندم.
;-)

و اما در مورد بحثت باهات موافقم.
واقعا هدفشون تو اون موقع کشتن هم نمی تونه باشه. بلکه هدف تادیب طرفه. یا به قول معروف کوفتمان.

آرش کمانگیر گفت...

من این سریالو نمی بینم و هیچ سریالی رو . ولی نوشته ات نکته های آموزنده زیادی واسم داشت. میخواستم ازت تشکر کنم . مرسی

خنیاگرباد گفت...

@همه: منم نمی بینم! اون برائت نامه اول واسه اثبات ندیدنمه دیگه! فقط خیلی وقت بود که دلم می خواست نوشته هام بره تو فاز نقد قوانین... حالا اینم یه بهانه ای بود دیگه!

بي پدر خودشيفته گفت...

يه چيزي؟ اين نقدي كه از اين سريال كردي بيش از اون كه صوري باشه يعني گير بده به ساختار و ساخت و بازيگرا و ديالوگا و كارگرداني گير داده بود به محتوا. اينم بد نيستا. فقط يه چيز ديگه: شما رشته ات حقوقه آبجي؟ آخه ما يه آبجي نارسيس داريم كه رشته اش حقوقه. چند تا ديگه از برو بچ هم حقوق خوندن. شما هم؟
نقد بجايي بود. ولي ميدوني كه اينجا نميشه به اين چيزا گير داد. حقوق ما از پايه ايراد داره. چون جهاني نيست. اساسش بر روانشناسي و جامعه شناسي نيست. بر اسلامه.

خنیاگرباد گفت...

@خود شیفته: بابا جان من دارم می گم سریال رو شنیدم فقط!!! نقد صوریم کجا بوده!

طلوع گفت...

با خودشیفته کاملا موافقم در مورد ایراده پایه ایه حقوق . من کلا با کشتن مخالفم چه برسه به اعدام آخه اگه غیر عمد کشته که خودش الان داره از وجدان درد داغون می شه و تویی که اعدام می کنی که قاتل و خونخواری.اگه هم عمد بوده بابا فرست حبس ابد روش کار کن روانشناسیش کن ببین چی اونو به اینجا کشونده...
یه مشکل دیگه هم اعدام در ملا عامه به ضم خودشون درس عبرته اما همین کار باعث عادی شدن خشونت و رواجش تو جامعه می شه و خود جاهلیته.

eila گفت...

منم کلن با اعدام به هر شکلی مخالفم، نمی دونم اینجوری فرق قاتل با کسایی که دارن می کشنش چیه، هزار یه جور دیگه می شه یه آدمو عذاب داد، حتمن که نباید قصاص باشه

روهام گفت...

قوانین حکومت اسلامی از روی کتاب و سنت نوشته شده و خیلی مونده تا این آخوندها رضایت بدن به تعطیلی اعدام

ICE گفت...

باید به سیروس شمیسا بگیم این سبک رو هم تو کتابش بیاره

شاسوسا گفت...

آره منم از تلویزیون متنفرم...نمی بینم واسه همین نمی دونم چی بگم!

علی. گفت...

جالبه!
البته سریال نه!
اون قضیه تماشای شنیداری سریال جالبه!
من که فرصت نمیکنم ببینم و از ندیدینش خیلی هم ناراحت نیستم!
ادامه بده!!!!
موفق باشی!!!

محکوم گفت...

منم ندیدم این سریالی رو که میگی و البته نشنیدم. ولی با خوندن متنت و شرحی که داده بودی با نقدت موافقم.

حسین گفت...

این سریال رو از هر قسمتی که ببینی چیز خاصی رو از دست نمیدی چون حتی! هیچی پیچیدگی نداره

تو مبحث قتل و قصاص تو قوانین ما به انگیزه متهم توجهی نمیشه ... ممکنه بزنی تو گوش یه نفر و از بد شانسی گردن طرف بشکنه بعد تو باید چهار چشمی نگاه کنی که مامور اجرای احکام داره گردنت رو میشکنه :))

بیچاره پیامبر اگه میدونست دارن به نام پیام خدا چکارایی میکنن ... حتما قران رو یه طوری دیگه میخوند!!!

طلوع گفت...

می لینکونیم

آرش کمانگیر گفت...

نمی نویسی؟!