دیشب لابلای پارازیتهای تلویزیون یک خواننده ترک را دیدم. نمی شناختمش اما انصافا صدای بدی نداشت... ظاهرا در ایران می خوانده و الان به دلیل ترویج فرهنگ ضد ایرانی (یا یه همچین چیزی) از انتشارکارهای هنریش جلوگیری می شود... بنده خدا داشت درجهت اثبات تعلق خاطرش به ایران استدلال می کرد... که بعد از هر کنسرت زنده باد ایران می گوید. از آن جالبتر این بود که گفت از کنسرت دادن در دبی بدش می اید و کلا از خواندن در این کشورهای عربی هم!
بعد من این داده را گذاشتم کنار داده های ذهنی دیگری که طی این سالهای اخیر دیده ام... نمادهای فروهری که در ویترین طلافروشیها جای الله سالهای قدیم را گرفته اند و ایمیلهایی که هر روز برایم می آید و انتهایش تهدیدم می کند به اینکه اگر ایرانی هستی این را برای دوستانت بفرست که نتیجه منطقیش این است که اگر نفرستی دیگر ایرانی نیستی... یا اینکه مدام همه از کوروش حرف می زنند و از اینکه چقدر دموکرات بوده و چقدر به آزادی و عدالت و اینها اعتقاد داشته و چقدر ما در زمانش خوشبخت بودیم و از همه مردم جهان سر بوده ایم و بعد یک مرتبه یک سری عرب (که معمولا هم از صفت وحشی و سوسمار خور ازشان یاد می شوند) آمدند و دموکراسی ما را به تاراج بردند و سایر این قصه ها که همه مان خوب از بریم!
به هر حال من نمی فهمم. من این ستیز با فرهنگ های مختلف را در زمانهای مختلف نمی فهمم. مثلا به صرف اینکه در یک دوره ای عربها به ایرانیها حمله کرده اند اصلا به فرض اینکه تمدن ما را نابود کرده اند که نکردند... که اگر تفاخر فرهنگی داشتیم که نداشتیم (که هیچ کس بر هیچ کس تفاخر فرهنگی ندارد و نداشته و نخواهد داشت) عربها آمدند ما را ذلیل کردند که باز نکردند. تاریخ سیر خودش را داشت و من فکر می کنم اگر ایرانیها آن زمان به زعم شما آنقدر آزاد اندیش بوده اند حتما در این فرهنگ عربی چیزی دیده اند که جذب آن شده اند... حتما در آن زبان چیزی یافتند که شد جایگزین زبانشان... اینکه ما به سلام بگوییم درود و به متشکرم بگوییم سپاس هم تاثیری در سیر تکاملی زبانمان نخواهد داشت قاعدتا!
اینکه دائم بشمریم که فرهنگ عربی این عیب را دارد و فرهنگ ایرانی این حسن را هم کمی غیر منطقیست... اگر عربها سنگسار داشتند و زنده به گور کردن ما هم از آتش گذراندن داشته ایم... فقط اشکال کار این فرهنگ اسلامی این است که به هر سنتی ولو غلط یک هاله تقدس می چسباند... که نشود نقدش کرد نشود اصلاح و حذف و جرح و تعدیلش کرد... بیایید ما هم با این ایرانی بازیمان همین بلا را سر سنتهای ملیمان نیاوریم!
خلاصه این ستیز فرهنگی که زمانی گردن ترکها را می گیرد و زمانی گردن عربها را؛ حتی در دوره ای از همین فرهنگ معاصرمان گردن خود ایران باستان را گرفته بود چیزی نیست جز تعصب... گذاشتن دیوان حافظ که یک عالمه بیت عربی دارد و بیشتر از آن واژه عربی به جای قران سر هفت سین پاسداشت فرهنگ ملی مان نیست... یک جور طنز فرهنگی ست... بامزه تر از این جوکهای ترکی و لری و عربی و شیرازی و رشتی و ....
پی نوشت: به نظرم لازم است برای کسانی که مرا نمی شناسند تاکید کنم که من مطلقا تفکر مذهبی و عربی و اینها ندارم!!!
بعدتر نوشت: آخه از راه به این دوری من چه کار می تونم بکنم جز نگران بودن و حسرت داشتن و دل سوختن... کاش فردا صبح که از خواب بیدار می شم میدیدم اینها همه یک خواب طولانی بود... یا اینکه لااقل دیگه فردایی نبود...
بعد من این داده را گذاشتم کنار داده های ذهنی دیگری که طی این سالهای اخیر دیده ام... نمادهای فروهری که در ویترین طلافروشیها جای الله سالهای قدیم را گرفته اند و ایمیلهایی که هر روز برایم می آید و انتهایش تهدیدم می کند به اینکه اگر ایرانی هستی این را برای دوستانت بفرست که نتیجه منطقیش این است که اگر نفرستی دیگر ایرانی نیستی... یا اینکه مدام همه از کوروش حرف می زنند و از اینکه چقدر دموکرات بوده و چقدر به آزادی و عدالت و اینها اعتقاد داشته و چقدر ما در زمانش خوشبخت بودیم و از همه مردم جهان سر بوده ایم و بعد یک مرتبه یک سری عرب (که معمولا هم از صفت وحشی و سوسمار خور ازشان یاد می شوند) آمدند و دموکراسی ما را به تاراج بردند و سایر این قصه ها که همه مان خوب از بریم!
به هر حال من نمی فهمم. من این ستیز با فرهنگ های مختلف را در زمانهای مختلف نمی فهمم. مثلا به صرف اینکه در یک دوره ای عربها به ایرانیها حمله کرده اند اصلا به فرض اینکه تمدن ما را نابود کرده اند که نکردند... که اگر تفاخر فرهنگی داشتیم که نداشتیم (که هیچ کس بر هیچ کس تفاخر فرهنگی ندارد و نداشته و نخواهد داشت) عربها آمدند ما را ذلیل کردند که باز نکردند. تاریخ سیر خودش را داشت و من فکر می کنم اگر ایرانیها آن زمان به زعم شما آنقدر آزاد اندیش بوده اند حتما در این فرهنگ عربی چیزی دیده اند که جذب آن شده اند... حتما در آن زبان چیزی یافتند که شد جایگزین زبانشان... اینکه ما به سلام بگوییم درود و به متشکرم بگوییم سپاس هم تاثیری در سیر تکاملی زبانمان نخواهد داشت قاعدتا!
اینکه دائم بشمریم که فرهنگ عربی این عیب را دارد و فرهنگ ایرانی این حسن را هم کمی غیر منطقیست... اگر عربها سنگسار داشتند و زنده به گور کردن ما هم از آتش گذراندن داشته ایم... فقط اشکال کار این فرهنگ اسلامی این است که به هر سنتی ولو غلط یک هاله تقدس می چسباند... که نشود نقدش کرد نشود اصلاح و حذف و جرح و تعدیلش کرد... بیایید ما هم با این ایرانی بازیمان همین بلا را سر سنتهای ملیمان نیاوریم!
خلاصه این ستیز فرهنگی که زمانی گردن ترکها را می گیرد و زمانی گردن عربها را؛ حتی در دوره ای از همین فرهنگ معاصرمان گردن خود ایران باستان را گرفته بود چیزی نیست جز تعصب... گذاشتن دیوان حافظ که یک عالمه بیت عربی دارد و بیشتر از آن واژه عربی به جای قران سر هفت سین پاسداشت فرهنگ ملی مان نیست... یک جور طنز فرهنگی ست... بامزه تر از این جوکهای ترکی و لری و عربی و شیرازی و رشتی و ....
پی نوشت: به نظرم لازم است برای کسانی که مرا نمی شناسند تاکید کنم که من مطلقا تفکر مذهبی و عربی و اینها ندارم!!!
بعدتر نوشت: آخه از راه به این دوری من چه کار می تونم بکنم جز نگران بودن و حسرت داشتن و دل سوختن... کاش فردا صبح که از خواب بیدار می شم میدیدم اینها همه یک خواب طولانی بود... یا اینکه لااقل دیگه فردایی نبود...
۱۱ نظر:
سلام خنياگر عزيزم
خوب اين جدال هميشه بوده و هست . حالا من كاري به عرب و غير عرب ندارم اما با انهدام يك فرهنگ مخالفم. فرقي برام نمي كنه كه ايراني باشه يا عربي .كلا من با رفتار فرهنگي ايراني ها مخالفم . از نظر من هم دو دسته اند يا زنگي زنگ يا رومي روم ! خوب نتيجه اينكه كم پيدا ميشن كه بتونن بي طرف نظر بدن و نقد كنن. اما نازيدن به اين فرهنگ كه هزار رو هم بهش ميچسبونن الان چه سود و فايده اي داره گيريم كه اولين تمدن بوديم گيريم كه فلان و بهمان بوديم .گيرم كه اصلا ما نقطه تمدن دنيا بوديم حالا چي ؟ به قول فروغ خواب ها هميشه از ارتفاع ساده لوحي خود مي افتند و مي ميرند. ما خيلي وقته كه افتاديم اما نمي دونم چرا پا نميشيم ، گاهي آرزو مي كردم كه اي كاش ما هيچ تمدني نداشتيم اونوقت شايد مثل بعضي چشم بادومي ها سخت كوشي و انسجام رو سرلوحه زندگي مون قرار مي داديم نه افتخار به گذشته اي كه حالا با اون خوابمون هم نمي بره.
موافقم خنیاگر و خیلی خوب نوشتی
فقط چرا انقدر من من کردی؟
:))
این تفکر خاورمیانه ای صفر ویکی فقط مختص ایران نیست . توی کشورهای عربی هم حاکمه و همینطور توی بخشهایی از ترکیه . ما حقیم و چون ما حقیم بقیه ناحقند.
و چون استدلالی هم پشت حرفهای توخالی نیست باید از قدسیت بخشیدن استفاده کنیم.
موندن توی تاریخ گذشته اصلا کار درستی نیست و کاملا باهات موافقم .
درست میگی و بیش از این چزی به ذهنم نمیرسه.در هر صورت من اسمم عربیه ولی در تمام شعرهای فارسی اومده.اونوقت خیلی ها میکن این اسم عربیه و فلان و بیسان.
منظورم این بود که دیگه خیلی گیر دادیم به حذف یه سری چیزایی که اصولا اونقدر اهمیت ندارن.حالا به قول تو درود اصلا.سپاس اصلا.یعنی یکهو با اینها تمامی فرهنگ ما ایرانی شد ؟هر وقت تونستیم چیزهای وحشتناکی مانند سنگسار و مانند اینها که اصلا مهم نیست از کجا امده اند را حذف کنیم انوقت حرف است
هم باهاتون موافقم و هم نیستم، هستم چون می دونم ما مردمی هستیم که ادت کردیم داشته هامون رو بپرستیم و اصلن به فکر چیزا هایی که الان نداریم و شاید حتی خیلی هاشو این غرق شدن در گذشته از ما دریغ کرده، نیستیم، یاد گرفتیم که همیشه بیرون گود بایستیم و فقط واسه کسایی که داخل گود هستن نسخه بپیچیم
باهاتون موافق نیستم چون این عرب ستیزی ایرانی اصلن مثل ترک ستیزی شون(به عنوان مثال)نیست،این یه کینه دینیه بیشتر تا ملی
اول اینکه مطلبی که نوشتی حرف نداره!
بعدم اینکه چیزی که تو اسمش رو میزاری ستیز فرهنگی؛ خیلی هم بد نیست!
چون اینطوری فرهنگ ها پالایش میشن و از توی هر فرهنگی چیزای بد حذف شده و چیزای خوب بین دو فرهنگ جاودانه میشن.
همه خوب اینو میدونیم که هیچ زور و جنگ و نیرویی نمیتونه فرهنگ یک مردم رو تغییر بده و هر کسی در تاریخ این اشتباه رو کرده، فرهنگ خودش از بین رفته!
مثل هجوم مغول ها! اونو همه جای فلات ایران و آناتولی رو در نوردیدند؛ اما عاقبت خودشون تو این فرهنگ هضم شدند!
این مردم هستن که فرهنگ روانتخاب میکنن یا اونو حذف می کنن.
اینکه فرهنگ عرب و ترک و فارس و .... با هم برخورد کنه خیلی هم خوبه!
اینکه حالا یه عده چه توی مسئولان حکومتی و چه توی قشر مردم یه فرهنگ قدرتمند رو به چالش میکشن در نهایت خودشون از بین خواهند رفت!
چون مشترکات بین فرهنگ های اصیل (مخصوصا تو کشورهای آسیایی) اونقدر زیاده که تفاوت اون فرهنگ ها زیاد به چشم نمیاد!
بزار مثال هم بزنم:
تحقیق کن ببین این که در مراسم تدفین یه مرده لباس سیاه بپوشند مال کدوم فرهنگه؟
الان توی چند کشور دنیا این مساله اجرا میشه؟
این مساله چطوری از یه فرهنگ به فرهنگ دیگه کپی شده؟
آیا عاملش یه جنگ یا چند تا آدم تازه به دوران رسیده بودن؟
آیا من و تو با پوشیدن لباس قرمز میتونیم این فرهنگ رو تودنیا عوض کنیم؟
* پس به اونایی که فرهنگ رو به چالش میکشن میگم : زرشک!
یه جاهایی رو منم قبول دارم ولی با همه حرفات موافق نیستم. در کل از زاویه خوبی بررسی کردی.
شرمنده..سرگیجه داره چند روزه آزارم میده!نمیتونم پسته طولانی اونم با این فنت بخونم!
راستش من كلاً با هرگونه ملي گرايي و يا قوم گرايي يا ايدئولوژي گرايي افراطي و اين كه آي جماعت ما فلان و فلان و فلان بوديم يا هستيم و بقيه مبخوان مارو نابود و بدبخت كنن از بس كه ما خوب و منحصر به فرديم و... اين جور اراجيف مخالفم، همين حكومت الان ما هم مگه كاري غير از همين داره ميكنه؟ منتها نه از سر بر كشيدن ايرانيت بلكه از سر اسلاميت و اسلام گرايي، كلاً گرايش صفر و يكي و غير منطقي به هر چيزي باعث پس رفتن ميشه
ولي حالا از همه ي اينها كه بگذريم نميشه منكر جنايات اعراب در ايران شد ولي بايد اگر نقدي ميشه، علمي منطقي و بي طرف باشه نه به عنوان يك ايراني دو آتشه و مظلوم نما
پ.ن: امروز آپ ميكنم فرانك جان
من هيچ نظري ندارم درباره ي ملي گرايي. كلا از اين نظر بي رگ بي رگم. ميگم تا هر كدوم ماها آدم نشيم يه كشور درست و درمون از كار در نمياد. زور بيخود هم نزنيم سنگين تريم. خانه از پاي بست ويران است آبجي.
كلا پدر جان هر روز با بحثاي اين مدلي مخ ما رو پياده مي كنه. ديگه حوصله ي خوندنش رو توي وبلاگا ندارم.
ارسال یک نظر