۱۳۸۹ شهریور ۱۲, جمعه

کتابفروشی تقلبی!

این پاساژ سپید تهرانپارس دقیقا یه ترکیبیه از فروشگاه های میدون امام حسین و میدون ونک! یعنی از آلستار 12هزارتومانی و آدیداس 20 هزار تومانی توش هست تا این لباس چینیهایی که با مارک تقلبی به قیمت خیلی گرونی فروخته می شه! به هر حال توی این پاساژ تقلبی یه شهر کتاب تقلبی هم هست!
اولین بار که رفتم تو این شهر کتاب فکر کنم 8-7 سال پیش بود رفته بودم برای تولد فرشته از این ست های جای قلم و کارت و خودکار و اینا بگیرم برای روی میز تحریرش... نزدیک 45 دقیقه معطل شدم تا یکی بپرسه چی می خوای و بعد که گفتم، گفتند نداریمو من مجبور شدم خودم بهشون بگم که اون جعبه هایی که بالای طبقه فلان گذاشتید همون چیزیه که من می خوام و بعد کلی دیگه معطل شدم تا یکی پیدا شه بره رو چهار پایه و جعبه رو بیاره و بعد کلی دم صندوق و...
خلاصه اینکه بعد از اون هیچ وقت پامو اونجا نذاشتم چون فروشنده هاش واقعا حالمو به هم می زدن! تا اینکه 2-3 روز پیش باز داشتم تو پاساژ سپید می چرخیدم... یهو هوس کردم یه رمان امریکایی خوب بخونم و البته به زبون اصلی! کی بهتر از براتیگان!؟ رفتم توی همین شهر کتاب تقلبی پرسیدم کتابای انگلیسیتون کجاست؟ چند تا دیگشنری افست بالای یکی از طبقه ها نشونم دادن. گفتم نه رمان و اینا می خوام! آقاهه یکم فکر کرد و گفت یعنی می خواید تعداد صفحه هاش زیاد باشه! نمیدونستم چی باید بهش بگم!؟ گفتم حالا تعداد صفحه هاش زیاد مهم نیست از براتیگان چی دارید!؟ به انگلیسی! هنوز انقدر احمق بودم که فکر میکردم شاید داستان کوتاهی چیزی ازش داشته باشن! نمیدونم تو اون لحظه چه توقعی داشتم از کتابفروشی که تمام کتاباش فال ورق و تعبیر خواب و همه آنچه زنان باید پیش از ازدواج بدانند و اینهاست! خلاصه که اصلا اقای کتاب فروش براتیگان رو نمی شناخت!!! به نظرم دوباره تا 8-9 سال دیگه پامو نذارم تو این شهر کتاب!
اینه اوضاع کتاب و کتابخوانی تو این مملکت!

۱۰ نظر:

نيرواناي گمراه گفت...

اي بابا!!! يعني تو واقعاً قصد داري 8-9 سال ديگه باز بري تو اين شهر كورا دختر؟! جان من بيخيال شو، تو اين 8-9 ساله بگرد، حتماً يه شهر كتاب راس راسكي پيدا ميكني فرانك :)))

علی. گفت...

حالا تو چند دقیقه وقتت رو با اینجور آدما گذروندی!
پس من چی که هر روز همچین آدمایی رو میبینم؟
تعجبی نداره که موهام اینقدر سفید شده!

علی. گفت...

حالا تو چند دقیقه وقتت رو با اینجور آدما گذروندی!
پس من چی که هر روز همچین آدمایی رو میبینم؟
تعجبی نداره که موهام اینقدر سفید شده!

آرش کمانگیر گفت...

میدونی کجاش جالب بود؟ اونجا که " حالا تعداد صفحه هاش زیاد مهم نیست از براتیگان چی دارید!؟ " . چقدر قلمت شیرینه

زهره گفت...

جای تاسف داره

محکوم گفت...

چه جالب توی یک وبلاگ خوندم چقدر از این شهر کتاب تهرانپارس تعریف کرده بود . حالا شما اینجوری میگین. حتما دنبال همین کتابایی بوده که گفتی.

خنیاگرباد گفت...

البته تو محدوده تهرانپارس چند تا شهر کتاب دیگه هم هست... بعضیاش از اینم بدتره... اما خوب شهر کتاب سه راه تهرانپارس و میدون هفت حوض خوبن!

رضا گفت...

اسم خوبی روش گذاشتی کتاب فروشی تقلبی شما هم از یه کتاب فروشی تقلبی چه انتظار هایی داری

شاسوسا گفت...

شهرکتابم شهرکتایای قدیم:))

خوبیان گفت...

از چنین حال و روزگار که داریم
کور هرگز مباد چشم حسودی