متنفرم از اون لاک قرمزت ای وت بلنکت. ای جوی کیلر. تو یکی از این ون های سفید ونک - تهران پارس نشسته باشی آسمون شب را نگاه کنی و از پشت سرت باد خنکی موهات رو یه جور خوبی تو صورتت برقصونه. بعد همینطور که اریک کلپتون تو گوشت داد می زنه آی کود چنج د ورلد، فک کنی که می تونی توی همین ون تا آخر دنیا بشینی و همین آسمون سیاه تهرونو نگاه کنی و همه بدبختیات یادت بره... یهو اون دستای لاغر با اون لاک قرمز و اون انگشتر جینگیلی از ناکجا پیداش می شه و پنجره رو تا ته می بنده... احمق جان دست بخشنده ست. بخشنده آرامش... این دست های تو دست نیست... چنگگ کاپتان هوکه. حالا گیرم که با لاک قرمز...
۱۳ نظر:
سلام خنياگر عزيز ... شب خوش
بسيار اين مسئله رو عالي مطرح كرديد ... آفرين.
خب ميگفتيد خانم پنجره را نبند!
بهتر نبود تا از اينكه بياييد يك پست در مذمت اش بنويسيد؟
خب ميگفتيد خانم پنجره را نبند!
بهتر نبود تا از اينكه بياييد يك پست در مذمت اش بنويسيد؟
D:
ای نامرد!
خدا بگم چیکارش کنه!
به بید مجنون: راست میگویی اما آدم خیلی وقتها دلش میخواهد بخورد توو ذوقش و ریاضت بکشد و کلی شاکی شود و توو دلش کلی بد و بیراه به طرف بگوید
خوب شاید سردش بوده.یعنی دیگه لاک قرمز نزنیم؟(کیدینگ)
اما یک جور طنزی داشت.تو میتونی طنز نویس شی ها
بسته شدن یه پنجره که انقدر دلخوری نداره
سلام شب خوش گرامي ...
راستي شيخنا تشريف آورده اند ، انگار !!
سلام بر شما گرامي و محترم ... شب خوش.
خب تو هم بازش مي كردي دوباره
سلام ... خوبين ؟ شيخنا پيغام دادند :
"ما رجعت نموديم ..."
ميزدي اون دستاي لاك زده ي از نوع قرمزشو قلم ميكردي آبجي فرانك خب :)))))
پ.ن: خودمونيما شانس آوردم هيچوقت توي يك ون ونك-تهرانپارس بغلت ننشستم چون منم هميشه تمايل عجيبي به بستن پنجره دارم و بعدش ميخواستي يه پستم در مذمت دستاي كج و كوله و لاك نزده ي من بنويسي :))
ارسال یک نظر