۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

تجاوز مدام

چند روز پیش یه جایی توی یه وبلاگی که الان آدرسش یادم نمیاد، یه مطلبی خوندم راجع به تجاوز. نه دقیقا راجع به تجاوز، ماجرا از این قرار بود که صاحب اون وبلاگ می خواست پایان نامشو در این مورد بنویسه و بعد در یک شبه آگهی از خواننده ها خواسته بود اگه کسیو میشناسن که قربانی تجاوز بوده، بهش معرفی کنن.
حالا چند روزه هی خاطراتی از زندگیم یادم میاد که فکر می کنم به نوعی تجاوز محسوب می شه. در واقع دارم توی ذهنم می گردم دنبال زنی که بهش تجاوز نشده باشه... واقعا کسی رو پیدا نمی کنم... انگار همه ما زنها قربانی تجاوزیم. هر روز. هر لحظه. همواره...
نگاه هایی که توی خیابون روی بدنمون سنگینی می کنه. دوستت دارمهایی که امروز تند تند خرجمون می شه و فردا فراموش. سرویسهای زنانه ای که باید به شوهرامون بدیم تا تو خونه نگهشون داریم... بی لذت، بی عشق...
اینها شاید ساده ترین مصداقهای تجاوز باشه. خدا هم نمیدونه که هر کدوم از ما چند بار قربانی تجاوز بودیم هستیم و خواهیم بود...

۱ نظر:

محکوم گفت...

یک حقیقت تلخ دیگه