خنياگران باد، وليكن
سرگرم قصه هاي ملولند
آنان
از دردهاي خويش پريشند،
آنان
سوزندگان آتش خويشند . . .
۱۳۸۹ خرداد ۱۴, جمعه
بی خواب می شوم از شادی رویای تو
طعم رویا شیرین می شود دستانت که می آیند و می نشینند روی دستانم همه امیدم تعبیر همان رویاست که قالب کلام، شیرینی می رباید از آن
۳ نظر:
ناشناس
گفت...
سلام روزتون مبارک پدربزرگ من هم مدیرمسئول و صاحب امتیاز یه روزنامه بود.
به رؤیا سفر کن/و در یاد می دار/که در اسم شاهین نشانی ست از عدل و پروانه/که در ذات هر چوب تابوت سروی ست پدرام/که هر اتشی روزگاری سمندر بزاید.(محمدعلی سپانلو)
۳ نظر:
سلام
روزتون مبارک
پدربزرگ من هم مدیرمسئول و صاحب امتیاز یه روزنامه بود.
به رؤیا سفر کن/و در یاد می دار/که در اسم شاهین نشانی ست از عدل و پروانه/که در ذات هر چوب تابوت سروی ست پدرام/که هر اتشی روزگاری سمندر بزاید.(محمدعلی سپانلو)
یاد شعری از دوستی افتادم:
دستهای سرد من در انتظار دستهای تو
خشک و بی برکت بسان سفره ای خالی
دست هایت در میان دستهای من
نان تازه ی داغ
از دم گرم تنور عشق امسالی
چقدر زیبا.
آرومم کرد این پست یه حس خوبی دارم الان
ممنون
ارسال یک نظر