۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

مِن بعد شمع را از خانه ام بیرون می کنم!

بنویسم؟ از چی؟ از اینکه مثلا الان مصلح* شدیم... نه جان من نه برادر نمی نویسم این ته ماند پرایوسی من مال ِ خودمه... دوست ندارم جار بزنم... تا همین جای تعبیر خواب پریشبم کافیه خودم هم دیگه حوصله بقیه تعبیرش رو ندارم... همونطور فرویدی بمونه لذتش هم بیشتره!


در این مکان «مصلح» بر وزن مُسَلَح و به معنای آشتی آمده!

۲ نظر:

ناشناس گفت...

الا ای شمع گریان گرم می سوز/خلاص شمع نزدیکست شد روز/خلاص شمعها شمعی برامد/که بر زنگی ظلمتهاست پیروز/نهان شد ظلم و ظلمتها ز خورشید/نهان گردد الف چون گشت مهموز/چو مه از ابر تن بیرون رو ای دوست/هزار اکسیر از خورشید اموز(مولانا)

علی. گفت...

سر در نیاوردم!
فقط فهمیدم میخوای بگی: به خودم مربوطه!
بی زحمت نوشته هات رو زیر "فوق لیسانس" بنویس!