۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

قسم به عشق که برنده تر از تیغ های شماست...

قیچی به دستان، عنوان پیانو را از اکسترکت رمان دزدیدند. Ada را نام Adam و او را ضمیر ذکور دادند... عکسش را از قاب کتاب بریدند، اما عشق جرج از زیر تیغشان نگذشت... و عشق ادا به موسیقیش به سازش تیغشان را برید...

۵ نظر:

ناشناس گفت...

اندیشه ای در من شکفت: برای نخستین بار در زندگی ام حقیقتی را که شعرای بسیاری به شکل ترانه سروده اند و اندیشمندان بسیار نیز ان را به عنوان حکمت نهایی بیان داشته اند دیدم. این حقیقت که عشق عالی ترین و نهایی ترین هدفی است که بشر در ارزوی ان است. و در اینجا بود که به معنای بزرگترین رازی که شعر بشر و اندیشه و باور بشر باید اشکار سازد دست یافتم: رهایی بشر از راه عشق و در عشق است. پی بردم که چگونه بشری که دیگر همه چیزش را در این جهان از دست داده هنوز می تواند به خوشبختی و عشق بیندیشد ولو برای لحظه ای کوتاه به معشوقش می اندیشد. بشر در شرایطی که خلاء کامل را تجربه می کند و نمی تواند نیازهای درونی اش را به شکل عمل مثبتی ابراز نماید تنها کاری که از او بر می اید این است که در حالی که رنج هایش را به شیوه ای راستین و شرافتمندانه تحمل می کند می تواند از راه اندیشیدن به معشوق و تجسم خاطرات عاشقانه ای که از معشوقش دارد خود را خشنود گرداند. برای نخستین بار در زندگی ام بود که به معنای این واژه ها پی بردم ((فرشتگان در اندیشه های شکوهمند ابدی و بی پایان غرقند.))

صنم گفت...

من نفهمیدم داری راجع به کدام فیلم ا کتاب صحبت میکنی

خنیاگرباد گفت...

@ صنم: میگم برات بعدا!!!

نيرواناي گمراه گفت...

منم كه بدتر از صنم، خودت كه ميدوني عذرم موجهه ديگه، من كلاً گيج زاده شدم... ولي با وجود اين حرف دلت رو فهميدم و صد در صد باهات هم قسمم

علی. گفت...

ها؟!
اینا که گفتی یعنی چی؟