۱۳۸۹ تیر ۳, پنجشنبه

بی عنوان

از تمام این دنیا دلم آغوشی می خواهد برای گریستن... توقع زیادیست؟

۷ نظر:

سينا گفت...

سلام ... به نظرم حيفه كه ننويسي چون خيلي خوب مي نويسي حالا به هر نحوي و با هر موضوعي كه شد بنويس حيفه ... پيروز باشي

نيرواناي گمراهي گفت...

نه عزيزم،زياد نيست، بديهيات زندگي شده اند آرزوهاي محالمان، سخت شده بودن، سخت شده ماندن، سخت شده...

محکوم گفت...

من هم آغوشی می خواهم برای گریستن آنهم نه بی صدا و آرام بلکه های های گریستن از ته دل آغوشی پیدا نمی شود که هیچ جایی دنج و ساکت و آرام هم نیافتم که که بگریم بدون نگرانی از اینکه کسی صدایم را بشنود

درنین گفت...

سلام

زیاد که نیست، ولی‌ هزار حرف نگفته این جاست.

بهترین ها

خوبیان گفت...

یادمان آمد ترانه ی آن روانشاد:
شانه هایت را برای شانه کردن ببخشید گریه کردن دوست دارم.

شاسوسا گفت...

....چند قطره سکوت!!!

علی. گفت...

الهی بمیرم!
این حق توست!
معذرت میخوام که وقتی این مطلب رو مینوشتی کنارت نبودم.