۱۳۸۹ تیر ۵, شنبه

آیم شیورینگ!

یک فوبیای تازه دارم تو خودم کشف می کنم... ترس از مراسم و مناسبت ها. درست نمیدونم این ترس از کی شروع شده اما چند سالی میشه که از اول مهر استرس می گیرم و عصبی می شم و افسرده. همچین که 19 هم رد میشه دوباره کم کم همه چیز به حالت عادی بر می گرده. دقیقا 2 سال هم هست که سال را با اشک، زیر پتو تحویل می کنم... ربطی به بالا رفتن سن و اینا هم نباید داشته باشه. همین دیشب تولد سودابه بود... هیچ ربطی هم به من نداشت اما من اضطراب داشتم... فردا هم که روز پدر...


این متن ادامه داشت... اما سکوت را ترجیح دادم...

۶ نظر:

ناشناس گفت...

سجده کنم پیش کش ان قد و بالا چه شود / دیده کنم پیش کش ان دل بینا چه شود / باده او را نخورم ور نخورم پس کی خورد / گر بخورم نقد و نیندیشم فردا چه شود / باده او همدل من بام فلک منزل من / گر بگشایم پر خود بر پرم انجا چه شود / دل نشناسم چه بود جان و بدن تا برود / غم نخورم غم نخورم غم نخورم تا چه شود (مولانا)

محکوم گفت...

من هم دقیقا یه همچین مشکلی دارم و واسه همین به هر مناسبت که دعوت میشم جایی سعی می کنم حضور پیدا نکنم و همین داره باعث میشه که روز بروز بیشتر منزوی بشم

صنم گفت...

غصه ناک گشتیم از این متن بسی

نيرواناي گمراهي گفت...

me tooooooo... ولي نه به اين شدت

شاسوسا گفت...

خوبه شمام اینطری..اگه نه فکر می کردم خیلی تنهام!!!!!!!!

علی. گفت...

ترس از مناسبت ها رو که باهات موافقم!!!
اما اشک زیر پتو چرا؟
عزیزم گستاخی منو ببخش؛ اما اگه نوشتن برای من از افسردگی هات کم میکنه دریغ نکن!
برام بنویس!
من عاشق شنیدن و خوندن هستم!