نمیدانم این سوزش گلو به خاطر فریادهای پشت پنجره ست یا اشکهایی که هنوز و بعد از یکسال هربار ندا را می بینم به سراغم می اید... حالا یک فیلم جدید از یک زخم کهنه...
شبها به الله اکبر
تو را می خوانم ای خواهرم
که بزرگتری از تمام آن خدایان آسمان...
خون تو بود یا اشک من
شاید هم فریادمان،
گرم گرم
زمین را سوزاند.
آتش زد به دلمان.
شراره سبز این آتش سوزاننده تر است
از داغ سرب روی سینه هامان.
این شراره سبز
صدای ماست
ندای ماست
که عرش قدرت هر خدایی را می لرزاند...
این را پارسال نوشتم بعد از اولین بار که ندا را دیدم... انقدر به نظرم دردناک بود آن لحظات که نگهش داشتم روی کاغذی لای کتابی ولی امشب ... نمی دانم واقعا...
شبها به الله اکبر
تو را می خوانم ای خواهرم
که بزرگتری از تمام آن خدایان آسمان...
خون تو بود یا اشک من
شاید هم فریادمان،
گرم گرم
زمین را سوزاند.
آتش زد به دلمان.
شراره سبز این آتش سوزاننده تر است
از داغ سرب روی سینه هامان.
این شراره سبز
صدای ماست
ندای ماست
که عرش قدرت هر خدایی را می لرزاند...
این را پارسال نوشتم بعد از اولین بار که ندا را دیدم... انقدر به نظرم دردناک بود آن لحظات که نگهش داشتم روی کاغذی لای کتابی ولی امشب ... نمی دانم واقعا...
۴ نظر:
واسه این جور پستها فقط میشه دندان قروچه کرد
omidvaram zibaeeye in matnet zamimeye roohe masoome neda beshe
این خون نداها هزاران ساله که جاریه
بابکها ، حلاجها ، ابن راوندی ها ، نداها و سهرابها
این خون بند نمیاد. تا زمانی که یک بار دیگه آزادی به این خاک برگرده
توی گوشه گوشه این خاک انقدر خون بی گناه ریخته که فقط خدا عالِمه...آدمایی که نه فیلمی ازشون مونده....و نه هیچ چیز دیگه ای...متاسفانه همه ما همونقدر که دست به قلممون خوبه...دست به عَمَلِمون افتضاحه...
ارسال یک نظر